عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

106

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

تازى چنين مىگويد و محمد رازى چنين مىگويد . اين مرتد وقت نباشد ؟ اين كافر مطلق نبود ؟ مگر توبه كند ، چرا مىرنجانند خويشتن را ؟ آنگه كدام شمشير بندهء خدا ايشان را شفقت مىكند ، ايشان را بر خود هيچ شفقتى نيست " « 1 » . شگفتى اينجاست ، شمس كه به پيروان حكما تا اين حد خشم نشان مىدهد ، نسبت به شيخ شهاب الدين مقتول يا همان شيخ اشراق 587 ه / 1191 م ابراز دوستى مىكند و از وى با عبارات زير ستايش مىكند : " آن شهاب را آشكارا كافر مىگفتند آن سگان . شهاب كافر چون باشد ؟ چون نورانى است . آرى پيش شمس ، شهاب كافر باشد . چون درآيد به خدمت شمس بدر شود ، كامل گردد " « 2 » اين محبت به دو دليل مىتواند باشد : يا به دليل محبتى كه شهاب الدين به شمس ابراز مىكرده و يا بدين سبب كه شمس بىآرامى و خروش و غليان شهاب الدين را مىپسنديده و نسبت به دو قرابتى روحانى احساس مىكرده است . جامى ، گويا با توجه به سخنان فوق ، شهاب الدين را مريد شمس معرفى كرده است « 3 » . بديهى است كسى كه فلسفهء يونان را مطالعه نكرده باشد و بر آن وقوف نداشته باشد ، نمىتواند اين‌قدر آگاهانه به نكوهش آن پردازد . شمس به دانشهاى قابل نسيان كه بار دوش انسان است و وبالى ديگر به موجوديت انسان مىافزايد ، معتقد نيست ، بلكه شيفتهء دانشهاى متكى بر جذبه و عشق است . آنگاه كه به مقايسهء اين دو نوع دانش برمىخيزد ، مىگويد : " اين علم به مدرسه حاصل نشود و به تحصيل شش هزار سال كه شش بار عمر نوح بود ، بر نيايد . آن صد هزار تحصيل

--> ( 1 ) همان كتاب ، ص 342 به بعد . ( 2 ) همان كتاب ، ص 329 ( 3 ) در نفحات الانس چاپ تهران چنين مطلبى يافت نشد . مؤلف صفحهء 656 ترجمهء تركى نفحات را ماخذ داده است . اما اين مطلب از نظر تاريخى مختل به نظر مىرسد . چرا كه شمس در سال 582 ه تولد يافته و حال آنكه شهاب الدين در سال 587 ه - كه شمس پنج‌ساله بوده - به شهادت رسيده است . بدين نحو رابطهء مريد و مرادى بين اين دو عارف را چگونه بايد توجيه كرد ؟ - مترجم .